حالا تو مانده ای و دره هایی که به پاهایت پیچیده اند.
حالا من مانده ام و بلندای تلخ قله ای که حسرتی سرد در گامهایم ریخت.
بگذار در ابتدای همین چه باید بنویسم ها تکلیف اعتراف هایم را با چراهای ایستاده در کنار تیرک تاریک این روزها روشن کنم .
من ساده آمده از همان سمت هایی که نمی آمدی و بعد ها آمدی با آنقدر (( تو ای پری کجایی ؟!)) حنجره ام را عریان کردم که سکوت هم زبانش به ((مه و ستاره درد من می دانند )) وا شد.
بر من چه گذشت و افق های حرف مکث کودکی عاشق را برایت فاش کردند اما تو تا هنوز به ای کاش پرنده ای فکر می کنی که من هنوز احترام هجرتش را هر سال در آستانه آبان های بی آشیان پر خواهم زد.
... ای ماه ـ ای نجوم ازلی ! دو ضلعی هم که باشیم همیشه فکر خط سومی ما را مثلث حرف خواهد کرد.
